|
کی و
کجا!؟
اصلاً
مهم
نیست؛اصل
((بودن))
و چگونه
((شدن))
است...
پائیز،
روز
پنجم از
آذرماه
1356
جلالی
بود ...
کی و کجا
!؟
((انجام))
را
میگویم...
نمیدانم!
هیچ کسی
نمیداند
...
اما
شناسنامهام
را از
آبادان
گرفتهاند
... در
روزگاری
که هنوز
آبادان،
شهر
جنگزده
نبود...
ابادان
شهر دوست
داشتنی
من ...
آبادان
شهر صنعت
نفت و
خیابان
امیری و
ته لنجی
و سینما
رکس و
تاج و
انکس ...
آبادان،
شهر
حسینیهها
و سینه
زنی محرم
...
ابادان
شهر
فیدوس
... .
بعد از
ظهر
آخرین
روزهای
تابستان
59
شمسی،جنگ؛
شهر من و
تمام
کودکی من
را
گرفت!!!
جنگی
شروع شد
که
ثمرهاش
را هنوز
روی
دیوارهای
آجری
شهرم
میتوان
دید...
روی
شناسنامه
قدیمیام
کارتی
الصاق
شده بود
که با
مهری
آبی رنگ
زده
بودند
"جنگ
زده"...
.برای من
دیگر
درهای
آبی رنگ
خانههای
شرکت
نفتی و
بریم
بوارده و
خیلی
چیزهای
دیگر
تمام شده
بود ...
سر سفره
پر برکت
پدر،
بزرگ شدم
و مادر؛
رفیق و
مونس
تنهاییهایم
بود...
کودکی و
صدا،
صدا و
جلسات
نجیب
قرآن؛
نوجوانی
و کتاب و
قرآن و
مولوی و
شهرام
ناظری و
شجریان،
کتاب و
مجلات
دانشمند
... حالا
بگمانم
اسماعيل
عباسي
دانشمند،
پدربزرگ
شده است.
روزهای
سختی بود
... پر
از
تنهایی.
از
ZX
Spectrumو
AMIGA500
و
Commodore64
شروع
کردم و
به
IBM PS1
و
PS2
رسیدم
... کارت
پانچ و
IBM
با
64K
حافظه
...
جوانی و
کامپیوتر،فیزیک
و ریاضی
؛دبیرستان
و درس و
رفیقانم
...
رياضي
شهرياري
و فيزيك
گلستانيان
...
رفیقان
امروز
دور و
دیر
دیروز هم
درس و هم
نفس!
ریاضی و
زندگی
...
کامپیوتر
و اولین
المپیاد،درس
و درس و
درس ،
کار و
کار و
کار!
UNIX
را تازه
شروع
کرده
بودم و
ترمینال
صفحه
مشکی با
خط
دستورهای
سبز رنگ
BBS
و
UseNet
و ... .
هنوز هیچ
تجربهای
اینقدر
مزه
نداده
است.
برق و
کامپیوتر
... درس
در درس ،
بازی در
بازی!
همه
زندگی
...
دانشجوی
دوره
لیسانس،
دكتر
جبهدار،
دكتر
خاكي
صديق،
دكتر
نوابي،
پروفسور
لوكس،
پروفسور
روحاني،دكتر
حكاك،
دكتر
ابطحي...،
روباتیک-
سیاتل و
روبوکاپ،...
شر و شور
جوانی
بود و
دوره
اصلاحات!!!
مدتی هم
در
Total
Fina elf
مدیر
IT &
Telecom
بودم...
تدریس
Windows
NT
هم
میکردم...آن
سالها
دوره
MCSE
مشتری
خیلی
داشت!!!
کارشناسی
ارشد،
دكتر
معلم،
دكتر
صدري،
دکتر
بینا،
دكتر
فرجي
دانا،
دكتر
بديع و
دكتر
صفوي
نائيني
...
تدریس و
نوشتن...
و اندکی
هم عشق
...
فلسفه
علم بخش
جدیدی در
مطالعه
من بود
و مقاله
نوشتن
برای
IEEE
همه
ساعتهای
من را پر
میکرد
...
پردازش
تصویر
زمینه
مورد
علاقه من
بود و
دیوانه
وار کار
میکردم...
.
روبوکاپ،
پردازش
تصویر،
طراحی
رابطهای
نرمافزاری
بازشناسی
الگو،
مدارهای
مخابراتی،
زمینههای
کاری من
بودند و
تدریس و
مشاوره،
شغل من.
کانادا،
زمستان
1380 ...
بسرعت
آماده
رفتن
میشوم،
چند روزی
پس از
سالگرد
تولدم
عازم
میشوم و
مشغول
...
زمینه
کاریام
را
مخابرات
انتخاب
کردهام
...
مدتها
است دارم
بر روی
بستر
IP
کار
میکنم و
شبکههای
بیسیم
تازه
وارد
دنیا
شدهاند
و هنوز
جای کار
بسیار
...
شبهای
سرد
واترلو
را با
کتاب
خواندن و
کتاب
نوشتن
سپری
میکنم
... آخر
هفته ها
را با
آزمایشگاه
شرکت
Nortel
خوش
میگذرانم
... دعوت
میشوم به
Stanford
... تنها
مهندس
برق زیر
30 سال
که
IEEE
Fellow
میشود
... و
تنها
ایرانی
... شبی
سخت است
شب قبل
از مراسم
...
تنهایی و
لذت بهم
آمیخته
میشود
... شب
را با شب
سکوت
کویر
شجریان
طی میکنم
... ببار
ای بارون
ببار ...
به حال
عاشقای
این دیار
... صبح
اما روز
دیگری
است ...
عشق در
دانه است
و من
غواص و
دریا
میکده؛
سر فرو
بردم در
اینجا تا
کجا سر
بر کنم
...
همکاریام
را با
شرکتهای
مخابراتی
ادامه
میدهم...
در
Nortel
و در
CISCO
Systems
هم طراحی
میکنم و
هم تدریس
... . در
Xerox
Park
هم کار
تحقیقاتی
مشترک
میکنم
...
روزهای
سختی
است، 140
ساعت در
هفته کار
مینم ...
در این
مدت در
ایران هم
کار
میکنم
...
دوران
رونق
IT
است و
ایران
نیاز به
طراحی و
مدیریت
پروژه
دارد ...
برای
نوشتن تز
به ایران
میآیم
... شرکت
فرابرد
شبکه و
سایت
زندهرود
یادگار
آن دوران
است ...
. دوره
ای
میشود که
یکشب در
میان بین
اصفهان و
تهران در
تردد
میشوم
...
خستگی
دیگر
امان
نمیدهد
...
برمیگردم
و تز را
ارئه
میکنم و
باز روز
از نو
....
دانشجوی
پاست
دکترا
میشوم
... برای
سمینار
ITU
دعوت
میشوم به
آفریقا
... دوره
WiMAX
شده است
و من هم
مدتها
است که
دارم کار
میکنم...
کامرون
... در
زمان
محمد
خاتمی،
یکبار
برای
اجلاس
WSIS
به تونس
رفتهام
اما
آفریقای
عربی با
آفریقای
مرکزی
تفاوتهای
شگرفی
دارد ...
اولین
چیزی که
جلب توجه
میکند
زیبایی
طبیعی
کامرون
است ...
روز
سمینارم،
روز خوبی
است ...
باران
صبحگاهی
در این
شهر زیر
خط استوا
... پس
از ارائه
سمینار
با عنوان
راهکار
توسعه
Broadband
در
کشورهای
جهان سوم
، چند
نفری
میآیند
طرفم ...
می فهمم
وزیر
مخابرات
کامرون
است ...
مسلمان و
سنی مذهب
... یک
هفته
مهمان
وزیر
میشوم و
بدینگونه
راهکارم
را
میتوانم
عملی
کنم...
پروژه
WiMAX
در
کامرون
حاصل این
سفر است
...
بعد از
سفر به
کامرون،با
دختر
خانمی
ایرانی،
مهربان و
زیبا و
اهل
اصفهان
عزیز من
و مقیم
ایالات
متحده که
در
دورهای
هم
دانشجوی
من بوده
است
ازدواج
میکنم...
در سرمای
زمستان
اصفهان،
زندگی
گرمی را
آغاز
میکنم
...
تخصص
همسرم هم
شبکه
است و
میشویم
خانواده
IP
...
حالا هم
هنوز
برروی
WiMAX
کار
میکنم
...
دانشجوی
P.PhD
هستم و
هنوز هم
میگویند
خیلی کار
میکنم
... حاصل
همه
زندگی ام
اين است
: اندکی
از ((عشق
گفتن))
در
دروس هوش
مصنوعی،
پردازشتصویر،
امنیت
اطلاعاتوشبکه،
در دوره
ليسانس،
در
IPM،
در مركز
تحقيقات
مخابرات
ايران،
در
پژوهشكده
مهندسي
برق و
كامپيوتر
دانشگاه
صنعتي
اصفهان،
در
مركزتحقيقات
مهندسي
سيستمهاي
هوشمند،
در
دانشگاه
Waterloo،
در
Nortel،
در
Bell
Labs،
در
Palo
Alto،
در
Xerox
Park،
در
Cisco
Academy،
و در ...
.میخوانم،
مینویسم،
و تدریس
میکنم
... با
تمامدل،
بازهم از
عشق؛
عشق به
رفيقانم
... عشق
به
همسرم،
به
خانواده
و وطنم
ايران.
|